قابلیت اعتماد، چنانکه توسط Lincoln and Guba (1985)تعریف شده است، دقت پژوهش را برای پژوهش نظریهپردازی کیفی در پارادایم پژوهش مشخص میکند. از آنجا که پژوهشگران در تلاشاند تا به عمق رفتار انسانی پی ببرند، ضروری است که از قابلیت اعتماد یافتههای پژوهش اطمینان حاصل کنند. در پژوهش کیفی، اعتمادپذیری به اعتبار، قابلیت انتقال، اتکاپذیری و تأییدپذیری دادهها و تفسیرها اشاره دارد. در این صفحه، به مفهوم قابلیت اعتماد، چنانکه توسط گوبا و لینکلن مطرح شده است، میپردازیم.
اعتبار به میزانی اطلاق میشود که یافتهها بهطور دقیق تجربیات یا دیدگاههای شرکتکنندگان را بازنمایی میکنند. گوبا و لینکلن استدلال میکنند که اعتبارپذیری را میتوان از طریق چندین استراتژی از جمله تعامل طولانیمدت، مشاهده مداوم، بازخورد همتایان، اعتباربخشی توسط شرکتکننده و چندجانبهنگری افزایش داد. تعامل طولانیمدت و مشاهده مداوم مستلزم صرف زمان قابلتوجهی در میدان پژوهش است که به پژوهشگران امکان میدهد درک عمیقی از زمینه پژوهش بهدست آورند. بازخورد همتایان شامل درخواست بازخورد از سایر پژوهشگران برای کسب دیدگاههای متفاوت و کاهش سوگیری است. اعتباربخشی توسط شرکتکننده که در آن شرکتکنندگان تفسیرهای پژوهشگر را بازبینی میکنند، اعتبارسنجی شرکتکنندگان را ترویج میدهد. در نهایت، چندجانبهنگری شامل استفاده از منابع دادهای متعدد (چندجانبهنگری داده) یا پژوهشگران متعدد (چندجانبهنگری پژوهشگران) برای تأیید یافتههاست که اعتبار پژوهش را افزایش میدهد.
قابلیت انتقال اشاره دارد به میزانی که یافتهها را میتوان در زمینهها یا جمعیتهای دیگر بهکار برد یا تعمیم داد. در حالی که پژوهش کیفی معمولاً بر کاوش عمیق تمرکز دارد تا تعمیم آماری، تعمیمپذیری یافتهها (قابلیت انتقال) همچنان برای درک ارتباط یافتهها در محیطهای مختلف اهمیت دارد. پژوهشگران میتوانند با ارائه توصیفهای غنی و دقیق از زمینه پژوهش، شرکتکنندگان و روشهای جمعآوری دادهها، تعمیمپذیری یافتهها را ارتقا دهند. هدف این است که خوانندگان بتوانند میزان انطباق یافتهها با زمینهها یا جمعیتهای خود را بسنجند.
اتکاپذیری مربوط به پایداری و ثبات فرآیند پژوهش و یافتهها در طول زمان است. برای افزایش قابلیت اتکا، پژوهشگران باید اطمینان حاصل کنند که فرآیند پژوهش بهخوبی مستندسازی شده و شفاف باشد. این امر شامل ارائه توضیحی روشن از طرح پژوهش، روشهای جمعآوری دادهها و تکنیکهای تحلیلی است. استفاده از نقشه راه (مسیر حسابرسی) که فرآیندهای تصمیمگیری و بازنگریها را در طول مطالعه ثبت میکند، میتواند با فراهم آوردن قابلیت ردیابی و امکان تکرار احتمالی مطالعه، قابلیت اتکا را افزایش دهد.
تأییدپذیری به عینیت یافتههای پژوهش اشاره دارد و تضمین میکند که این یافتهها بهطور نامناسب تحت تأثیر سوگیریها یا پیشفرضهای پژوهشگران قرار نگیرند. برای دستیابی به قابلیت تأیید، پژوهشگران باید بهتأملپذیری بپردازند و ارزشها، فرضیات و سوگیریهای احتمالی خود را بپذیرند. حفظ مسیر حسابرسی و مشارکت در بازخورد همتایان یا فرایندهای داوری همتا میتواند به شناسایی و رفع سوگیریهای احتمالی کمک کرده و اعتمادپذیری پژوهش را افزایش دهد.
رابطه با سایر مفاهیم صحت
چهار دسته اعتبارپذیری دارای معادلهایی هستند که بهطور سنتی با پارادایم پژوهش عقلگرایانه مرتبطاند. Guba (1981)برابریای میان جنبههای ارائهشده در جدول زیر مطرح میکند. میتوانید برای اطلاع بیشتر از نحوه مقایسه پارادایمهای مختلف به صفحه ما در بخش پژوهش دقت مراجعه کنید.
جنبه
پارادایم عقلگرایانه
پارادایم طبیعتگرایانه
ارزش حقیقت
اعتبار درونی
اعتبار
قابلیت اجرا
اعتبار بیرونی
قابلیت انتقال
به طور مداوم
قابلیت اعتماد
اتکاپذیری
بیطرفی
عینیت
تأییدپذیری
نتیجهگیری در مورد قابلیت اعتماد
تضمین اعتبار در پژوهش کیفی از اهمیت فراوانی برخوردار است برای پژوهشگرانی که در پی کاوش در پیچیدگیهای رفتار و تجربیات انسانی هستند. چارچوب گوبا و لینکلن مجموعهای جامع از معیارها را ارائه میدهد— اعتبار، قابلیت انتقال، اتکاپذیری و تأییدپذیری—که پژوهشگران میتوانند برای ارتقای سختگیری و اعتبار مطالعات کیفی خود از آن بهره ببرند. با بهکارگیری استراتژیهایی مانند تعامل طولانیمدت، اعتباربخشی توسط شرکتکننده، بازخورد همتایان و چندجانبهنگری، پژوهشگران میتوانند اعتبار یافتههای خود را افزایش دهند و اطمینان حاصل کنند که این یافتهها بهطور دقیق نمایانگر دیدگاهها و تجربیات شرکتکنندگان هستند. توضیحات دقیق از زمینه پژوهش، شرکتکنندگان و روشهای جمعآوری دادهها، قابلیت انتقال را تقویت میکند و به خوانندگان امکان میدهد تا ارتباط یافتهها را در موقعیتهای مختلف بسنجند. قابلیت اتکا با حفظ یک فرایند پژوهشی شفاف و مستندسازیشده، از جمله توضیحات روشن درباره طراحی پژوهش، رویههای جمعآوری دادهها و تکنیکهای تحلیلی، تقویت میشود. استفاده از ردیابیهای حسابرسی و مشارکت در فرایندهای داوری همتا، قابلیت اتکا را بیشتر افزایش میدهد و امکان ردیابی و بازتولید احتمالی را فراهم میآورد. برای کاهش سوگیریها و ذهنیگرایی، پژوهشگران باید رویکردی بازتابی اتخاذ کنند و ارزشها، فرضیات و سوگیریهای احتمالی خود را به رسمیت بشناسند. این امر به ایجاد تأییدپذیری کمک میکند و تضمین میکند که یافتههای پژوهش عینی بوده و بیش از حد تحت تأثیر دیدگاههای پژوهشگران قرار نگیرند. با این حال، مهم است که بدانیم اعتبارپذیری فرایندی مداوم و تکرارشونده است که پژوهشگران را ملزم میکند تا بهطور مستمر به بازاندیشی، پالایش و تطبیق روشهای پژوهشی خود بپردازند. علاوه بر این، با ادامه شکلگیری چشمانداز پژوهش توسط پیشرفتهای فناورانه و تغییرات اجتماعی، پژوهشگران باید چالشهای اخلاقی را مدیریت کرده و استراتژیهای خود را برای حفظ اعتبار تطبیق دهند.
در پایان، اعتبار در پژوهش کیفی بهعنوان سنگبنای تولید بینشهای معنادار و پیشبرد دانش در رشتههای مختلف عمل میکند. با پایبندی به چارچوب گوبا و لینکلن، پژوهشگران میتوانند اعتبار، قابلیت انتقال، اتکاپذیری و تأییدپذیری مطالعات کیفی خود را ارتقا داده و به درک عمیقتری از پیچیدگیهای رفتار و تجربیات انسانی کمک کنند. در نهایت، پژوهشگران کیفی با پایبندی به اعتبارپذیری، میتوانند اعتماد به یافتههای خود را تقویت کرده و به رشد و تأثیر مستمر پژوهش کیفی در حوزههای دانشگاهی و حرفهای کمک کنند.